تصویر یک ستاره ی کوچک را
وقتی که چشم های تو دوراند
می کشم.....
و من هنوز امتداد جاده را
به یاد موج گیسوان تو
نگاه می کنم......
شلیک یک صدای گلوله
آغاز را میان گلوی سحر شکست
پرواز بال ساکت یک پر
آهسته روی قطره ی خون افتاد
تو را بال پروانه کردم پریدی
نگاهی در آیینه کردم پریدی
برای تماشای عاشق شدن ها
به چشمان تو لانه کردم پریدی
نگفتم تو افسون شعر من استی
تو را شعر افسانه کردم پریدی
نفس تا شود زنده از بودن ما
تو را حبس در سینه کردم پریدی...........
..................................................
به خدا آرام داشتم زندگی می کردم و ساده.....
اومدی...خیلی ناگهانی و آشفته...و سادگی منو به باد تفریح گرفتی ...راحت...
به خدا داشتم ساده زندگی می کردم و آرام.....
رفتی...خیلی بی صدا و ناباورانه...و آشفتگی های منو به باد خنده گرفتی...بی تفاوت...
و حالا...
تو هنوز آرامی...و من هنوز آشفته...و معلوممان نیست که زندگی می کنیم یا نه....حتی ساده
